عکس نوشته

جوک های جدید و پیامک های خنده دار
امروز جمعه 14 آذر 1399
تبليغات تبليغات

جوک های جدید و پیامک های خنده دار

همدم ما یه پشه بود که…

هوا سرد شد اونم رفت


همدم ما یه پشه بود که…

هوا سرد شد اونم رفت

.

.

.

بار الها!

ما را از هجوم لاشخورها در هنگام باز کردن آدامس رهایی بخش!

.

.

.

طرف پاشو میزاره رو پای یه نفر، یارو میگه:
هی بی شعور مواظب باش، یکدفعه همه به طرف نگاه میکنن!
طرف میگه: چیه! بی شعور ندیدین؟
.
.
.
اینایی که هر جا میرن می گن «میخوام چاق بشم نمی تونم»
نمی خوان چاق بشن، فقط میخوان چاقا رو بسوزونن!
.
.
.
نشستیم داریم تلویزیون میبینیم
مامانم هر چیزی رو تو تلوزیون میبینه واسه ما هم تعریف میکنه
یه لحظه فکر کردم کورم!
.
.
.
یکی نوشته دیکته یه کلمه رو بلد نیستم لطفا کمکم کنید
قبراق یا غبراق یا قبراغ؟
بعد کلی ملت زیرش کامنت دادن: Ghebragh !!!
.
.
.
عشق مثل کشیدن دو سر یک کِش میمونه
که ۲ نفر دارن میکشنش
اگه یکی ولش کنه دردش واسه کسی میمونه که هنوز اونو سفت نگاه داشته…
.
.
.
به شترمرغ گفتن پرواز کن گفته من شترم
گفتن خُب پس بدو گفته من پرنده ام
یه نفرم درنیومده بگه بابا این شترمرغ داره حرف میزنه هااا!
.
.
.
تهرانیه تو حج، پرده کعبه رو گرفته بود می گفت:
خدایا توبه… دیگه برای حیف نون جوک نمی سازم!
یه دفعه حیف نون زد رو شونش گفت: داداش قبله از کدوم طرفه؟
تهرانیه داد میزنه: خدایا! خاطره که می تونم تعریف کنم؟
.
.
.
آقاهه تو موزه لوور فرانسه خسته می شه
یه صندلی خالی می بینه میره می شینه.
مامور موزه با سرعت به طرفش میاد و بهش میگه:
آقا پاشو این صندلی ناپلئونه!!! میگه: خُب بابا! هر وقت اومد بلند میشم

.

.

.
من نمیدونم، چرا هر چیزی رو که فکر میکنم تو امتحان درست نوشتم
رو میفهمم غلط بوده،
ولی هر چیزی رو که فکر میکنم غلط نوشتم درست در میاد
شما هم اینجورید…!؟
.
.
.
رفته بودم آمپول بزنم، یه طرف اومد آمپولمو بزنه،
معلوم بود تازه کاره!
همینجوری که سرنگوگرفته بود،
لرزون لرزون اومد سمتم وگفت:
“بسم الله الرحمن الرحیم”
از ترس گفتم:
“اشهدان لااله الاالله”
انقدر خندید که نتونست آمپول بزنه.
خدارو شکر یکی دیگه اومد زد!
.
.
.
آخری ندونستیم این پلیس های بزرگراه تو فیلم هشدار برای کبری ۱۱ دقیقا چی کارن
پلیس بزرگراهن؟ پلیس مبارزه با مواد مخدرن؟ پلیس جنایین؟ چیکارن؟؟؟
.
.
.
عاقا ما یه روز داشتیم واسه خواهرمون که ۳ سالشه شکلک در میاوردیم

یهو دیدم داره سرشو تکون میده نـچ نـچ هم میکنه
ترسیدم بره زنگ بزنه تیمارستان بیان مارو ببرن.
.
.
.
فقط یه دانش آموز ایرانی می تونه زنگی که امتحان داره یا تکالیفش رو ننوشته،

بطور سیل آسایی اشک بریزه
اما بعدش زنگ تفریح طوری بخنده و بازی کنه که

تا حالا انگار اصلا هیچ غمی در زندگی نداشته!!!
اصن یه وضی!
.
.
.
داداش کوچیکم کلاس اول بود گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه

مامان طرف گوشیو جواب داده،
داداشم میگه ببخشید علی‌ هست؟
مامانه میگه شما؟
میگه من بغل دستیشم!
.
.
.
بچه بودم مادرم گفت برو شربت سانکویک بگیر
منم بی توجه به حرفش رفتم
وسطای راه هرکاری کردم یادم نیومد..
به فروشنده گفتم آقا شربت سامسونگ دارید
.
.
.
رفتیم امتحان رانندگی…
یارو بنده خدا بعد از کلی بِلعَخَره قبول شد!!
انقدر خوشحال بود به افسری که امتحان می گرفت
برگشت گفت:
دست درد نکنه کرایه ما چقدر میشه!!؟
هیچی دیگه ماشین با تمام سرنشیا رفت رو هواااا!!!
اصلا یک وضعیتی است!
.
.
.
از طرف پرسیدم با کدوم Browser با اینترنت داری کار میکنی؟
سافاری؟
اکسپلورر؟
اپرا؟
فایرفاکس؟
میگه با اون که اولش گوگل رو باز میکنه!


دسته بندي:

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد